سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

181

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

عرضه كرد ؛ چرا كه خلافت را حق واقعى خود مىدانست . آن‌گاه محمد گفت : « من نيز همانند امانى را كه به من عرضه كرده‌اى ، به تو عرضه مىكنم ؛ زيرا حق از آن ماست و شما به نام ما دعوى اين كار كرده‌ايد و به كمك شيعيان ما براى آن قيام كرده‌ايد و به بركت ما توفيق يافته‌ايد . پدر ما ؛ على ، وصىّ و امام بود ، چطور شما ولايت او را به ارث برديد در حالى كه فرزندان وى زنده‌اند ؟ » سپس محمد به سبب انتسابى كه به فاطمه دختر رسول خدا و خديجه همسر آن حضرت ، و حسن و حسين فرزندان وى داشت ، بر منصور مباهات كرد و كنيززاده‌اى منصور را بر وى خرده گرفت . « 1 » آن‌گاه نفس زكيه ، امانى را كه منصور بر وى عرضه كرده بود به سخره گرفت ؛ زيرا منصور به عهدشكنى مشهور بود . محمد به او نوشت : « حق من از تو به اين كار بيشتر است و پيمان را بيشتر از تو رعايت مىكنم ؛ زيرا تو پيمان و امانى به من مىدهى كه قبل از من به ديگران هم داده بودى . چه امانى به من مىدهى ؛ امان ابن هبيره يا امان عمويت عبد اللّه بن على ، يا امان ابو مسلم را ؟ » « 2 » چون منصور ، نامهء نفس زكيه را خواند به شدت خشمگين شد و نخواست كه خود به آن پاسخى بدهد . ازاين‌رو ، وزيرش ابو ايّوب موريانى از وى خواست كه اجازه دهد او از جانب منصور جواب آن را بنويسد ، و بر خواستهء خود اصرار كرد . در نامهء طولانىاى كه نوشته شد ، منصور بر ديدگاه‌هاى خود پاى فشرد و در آن ، به انساب و پدران و مادران و عموهايش فخر و مباهات كرد . سپس سعى كرد از خود در برابر عيبى كه محمد به او نسبت داده بود ( كنيززاده بودنش ) دفاع كند ، « 3 » بنابراين ، نام بعضى از پيشوايان علوى را يادآور شد كه مادرانشان كنيز بودند . « 4 » آن‌گاه منصور استدلال‌هاى محمد را در اين‌كه فرزند رسول خداست ، با استناد به آيه « ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ » ( احزاب : 40 ) رد كرد ، سپس

--> - وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ . » ( قصص : 1 - 6 ) ( 1 ) . مادر منصور ، كنيزى به نام سلامهء بربريه بود ، ازاين‌رو ، ابو العباس در خلافت بر او پيشى گرفت ، با وجود اين‌كه منصور از او بزرگ‌تر بود . ( تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 436 ) ( 2 ) . براى آگاهى از متن نامه ، ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 195 - 196 . ( 3 ) . همان‌گونه كه اشاره كرديم ، مادر منصور ، سلامهء بربريه بود . ( 4 ) . امّ ولد ، به كنيزى مىگويند كه براى آقاى خود پسر بزايد .